السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )

84

گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )

خداوند ، با فطرت ، حجت خود را اثبات كرده است . آفرينش مخلوقات خود نوعى حجاب است ميان او و بندگان و تباين خدا با مخلوقات ، دليل جدايى او از لحاظ ظرف مكانى است . آغازِ آفرينش خدا ، دليل آن است كه او ، آغاز ندارد ، زيرا هر آغازگرى ، از ابتدا و آغاز ديگرى ، ناتوان است . آفرينش انسان‌ها به وسيله خداوند ، دليل آن است كه او خود ، وسيله و ابزار ندارد ، زيرا ادوات و ابزار ، نياز ابزارگران را نشان مىدهد . پس اسم‌هاى او ، نوعى تعبير و بيان انسانى است و افعال و كارهايش نوعى تفهيم است ( كه علم و قدرت او را مىفهماند ) . ذات او ، حقيقت اوست و كُنه او ، تفريق و تباين او و با خَلق اوست . پس هركه خدا را وصف كرده به ذات حقيقتش جاهل است و هر كه او را مشمول چيز ديگرى دانسته ، بر او ظلم كرده است ، هركسى از حقيقت كنه او جست‌وجو كرده ، به خطا رفته ، هر كسى كه گفته : « چگونه » او را تشبيه كرده است . هر كه گفته « چرا » او را معلول دانسته و هر كه گفته « كى » او را در « زمان » ، فرض كرده ، هر كه گفته « در كجا » او را مظروف ساخته ، هر كه گفته « به كجا » او را محدود نموده است . هر كه گفته : « تا به كجا » او را غايت‌دار كرده ( در حالى كه او غاية الغايات است ) هر كه او را غايت‌مند دانسته ، براى او ، غايت فرض كرده و هر كه بر او غايت فرض نموده ، تجزيه‌اش كرده است . هر كس او را تجزيه كرده ، او را ( با صفت انسانى ) توصيف كرده و هر كس او را توصيف كرده ، الحاد ورزيده است . خداوند با تغيير پذيرى مخلوقات ، تغيير نمىيابد چنان‌كه با تحديد محدود ، محدود نمىگردد . او ، تك است نه به تفسير عددى . ظاهر است نه به تفسير تماس و مباشرت . متجلى است نه يا رؤيت چشم و بصر ، باطن و درونى است نه به گود بودن ، فاصله دارد نه به مسافت ، نزديك است نه به مجاورت ، لطيف است نه به تجسم ، موجود است نه بعد از عدم . فاعل است نه به جبر و اضطرار ، اندازه گير ( تقدير ) است نه به جولان فكر ، مدبر است نه به حركت ، مريد است نه به قصد و همت ، مشيت دارد